مبانی نظری
سازمانها در اصل بر اساس تصورات و دانستنی های بنیانگذاران، مسئولان و متخصصان آن شکل می گیرد. برای تاسیس هر سازمان و پیشبرد فعالیتهای آن میتوان از طریق فرآیند های نظری سازمان به طراحی و تحلیل پرداخت. با توجه به موانع ادراکی انسان، در بعضی مواقع مشکل شناسایی هویت سازمان پیش میآید. در تبیین محیط سازمان نیز چنین مسئله ای یافت میشود. محیط سازمانها را عموما خود سازمانها به وجود میآورند. سازمانها در چارچوب محیط تصمیم گیری مینمایند؛ از هدف ها، ماموریتها، استراتژیها و سیاستهای کلان محیط پیروی می کنند و برای کسب موفقیت به سیاستگذاری روی میآورند.
شناخت و طبقه بندی محیط سرآغاز هرگونه بهره گیری از منابع و منافع محیطی و توانمند شدن برای تامین تقاضاهای محیطی است. مدیران با تحلیلهای برونی و درونی سازمان میتوانند حوزه و قلمرو تصمیم ها و برنامه ریزی های سازمان خود را تبیین نمایند. مدیران برای آن که بتوانند عرضه فرآورده ها و خدمات خود را در راستای نیازهای جامعه و در سطح انتظارات و معیارهای جامعه قرار دهند بایستی درک مناسبی از محیط، ساختار، رفتار متغیرها و طبقه بندی ساز و کارهای محیطی داشته باشند. به هرحال محیط تنها منبع تامین کننده داده های سازمان و تنها مصرف کننده ستاده های آن است (حمیدی، ۱۳۹۰). محیط مجموعه ای متشکل از شرایط، نیروها، عوامل و مولفههای خارجی است که بر عملکرد سازمان اثر میگذارند و سازمان کنترل کمی بر آن ها دارد. (رضاییان، ۱۳۷۷ و رابینز، ۱۳۷۶)
این عوامل نیروهایی را بر سازمان وارد می کند که چنان چه در جهت حرکت سازمان و در برگیرنده منافع بالقوه ای برای آن باشد “فرصت”، و چنان چه به صورت بالقوه بازدارنده حرکت سازمان و در برگیرنده زیان هایی برای آن باشد “تهدید” خوانده می شود. منشاء این نیروها شامل: رقبا، تأمین کنندگان، توزیع کنندگان، مشتریان، کارکنان، اتحادیه ها، سهام داران و … هستند .برای تبیین عوامل محیطی الگوهای متعددی ارائه شده است. یکی از این الگوها، الگوی PEST می باشد که محیط کسب و کار را با چهار گروه عوامل سیاسی (P)[1]، اقتصادی (E)[2]، اجتماعی (S)[3] و فن آوری (T)[4] تعریف می کند .
الگوی پورتر نیز برای محیط پنج گروه از عوامل را پیشنهاد می کند. این گروه ها عبارتند از رقبای اصلی، مشتریان، تأمین کنندگان ، تازه واردان به صنعت و کالاهای جایگزین. آندروگرو گروه ششم را با عنوان کالاهای مکمل به این الگو اضافه می کند .
برای اثربخشی یک استراتژی باید این عوامل و مولفه های آن به درستی درک شود، و در مرحله تدوین و پیاده سازی مورد ملاحظه قرار گیرد . اولین شرط برای اثربخشی استراتژی شناخت عوامل محیط است. برای این امر باید به درستی تشخیص داد که:
قواعد موفقیت ساز در کسب و کار چیست؟ ارزش از دیدگاه مشتری شامل چه عواملی است؟ گلوگاه های اصلی صنعت در پاسخ گویی به این ارزش ها کجاست؟ روندهای مهم سیاسی، اجتماعی و فن آوری چگونه بر این ارزش ها و گلوگاه های آن تأثیر می گذارند؟ نقاط قوت و ضعف رقبای اصلی چیست؟ استراتژی آن ها چیست؟
بصیرت نسبت به این عوامل مشخص می سازد که فرصت ها (و تهدیدات) سازمان به منظور خلق ارزش بیشتر برای مشتری (نسبت به رقبا) کجاست. عملکرد استراتژی به فعالیت رساندن منافع نهفته در فرصت ها (یا کاهش خسارات ناشی از تهدیدات) است و اثربخشی آن در گروی بصیرت نسبت به این عوامل است. پیچیدگی کار از آنجا آغاز می شود که بسیاری از این عوامل پایدار نیستند و با زمان تغییر می کنند. این ناپایداری، عمر اثربخشی استراتژی را محدود می سازد. عمر استراتژی محدود به اعتبار عوامل زیربنایی آن است و با تغییر این عوامل، اثربخشی آن (درخلق ارزش برای مشتری و مزیت رقابتی برای سازمان) به پایان می رسد.
[۱] Politic
[۲] Economic
[۳] Social
[۴] Technology
هدف اصلی:
اهداف جانبی:

برچسب:
نویسنده: doni