فطریات ادراکی (دانشی)
در ناحیه دریافتها و شناختها این مساله وجود دارد که انسان دارای یک سلسله معلومات فطری و غیر اکتسابی هست یا نه، در این زمینه نظریات مختلفی وجود دارد: یک نظر، دیدگاه افلاطون است که می گوید روح انسان قبل از تعلق به بدن، در دنیای دیگری به نام «مثل» قرار داشته و حقایق اشیاء را درک کرده است، وقتی که روح به بدن تعلق گرفت، حجابی میان او و معلوماتش برقرار میشود و او موقتا آن معلومات را فراموش میکند، لذا حقیقت تعلیم و تعلم همان تذکر و یادآوری است. اما نظریه حکمای اسلامی این است که انسان بالفطره چیزهای کمی میداند که آنها اصول مشترک انسانی میباشند، اما نه به آن مفهوم افلاطونی، بلکه انسان در همین دنیا متوجه آن اصول میشود، ولی در دانستن آن ها نیاز به تعلیم و فکر کردن ندارد، یعنی انسان به گونهای است که با صرف عرضه شدن این مسائل بر او ، آنها را بطور کلی قبول میکند و خلاف آنها را نمی تواند قبول نماید، نه اینکه آنها را قبلا میدانسته است.
کانت معتقد است که انسان یک سلسله معلومات قبلی و غیر حاصل از تجربه و حواس دارد که این معلومات لازمه ساختمان ذهن انسان است. فرق کانت با حکمای اسلامی این است که حکمای اسلامی میگویند انسان در ابتدای تولد، همان اصول اولیه تفکر را هم ندارد، ولی بعدا پیدا می شود. مثلا با در نظر گرفتن این قضیه که کل از جزء بزرگتر است افلاطون میگوید: این را مانند سایر مسائل، روحها از ازل میدانستند و در اینجا فقط یادآوری میشود. کانت میگوید: به خاطر ساختمان ذهن و یک سلسله عناصر ذهنی، انسان خود به خود این قضیه را تایید میکند. اما حکمای اسلامی میگویند: انسان در ابتدای خلقت چیزی نمیداند، حتی این قضیه را؛ اما همین که تصویری از کل و تصویری از جزء برایش حاصل شد، حکم فوق را صادر میکند. این ها قضایایی هستند که تصورشان موجب تصدیقشان میشود
(مطهری،۱۳۶۹، ص۴۷).
فطریات احساسی(گرایشی)
این فطریات یا خواستههای روحی انسان عبارتند از:
سوال اصلی و اساسی که در این رابطه برای پژوهش مطرح می باشد این است که:
سولات فرعی:

برچسب:
نویسنده: doni